آب
در ايران باستان آب مقدس به شمار ميرفته و به عقيدهء زردشتيان، پس از آتش، مقدسترين عنصر است. آب دومين آفريده از آفريدگان هفتگانهاي است كه اورمزد خلق كرده (بندهش، فصل اول، بند 54، فصل اول الف، بند 4 و 7) و آفرينش آن پس از آسمان و در مدت 50 روز (از روز چهل و ششم پس از اعتدال بهاري) انجام گرفته است كه در پايان آن 5 روز گاهنبار دوم قرار دارد (بندهش، فصل اول الف، بند 17). در همه جا در زيرزمين آب قرار دارد (بندهش، فصل اول، بند 17، فصل اول الف، بند 10). نگاهباني آبها برعهدهء خرداد امشاسپند است (بندهش، فصل سوم، بند 18). بنابر عقيدهاي، همهء خلقت در اصل به صورت قطرهء آبي بود و بنابر نظر ديگري، اصل همهء آفريدگان از آب بود بجز تخمهء مردمان و چارپايان مفيد كه از آتش است (بندهش، فصل اول الف، بند 3). به تصور ايرانيان باستان، درياي بزرگي... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آبان
آبان، نام هشتمين ماه از سال در تقويم شمسي و دومين ماه از فصل پاييز در تقويم كنوني ايراني و نيز نام دهمين روز از ماه شمسي در تقويم ايرانيان قديم. آبان (به همين تلفظ در فارسي ميانه) به معني «آبها»ست و نامگذاري اين ماه بدين نام به اعتبار تقدس آب در نظر ايرانيان قديم و انتساب آن به ايزدِ ناهيد (اَناهيتا = ايزد آبها) است و همچنين به اين سبب است كه در اين ماه انتظار بارندگي ميرفته است. اين نام مانند ماههاي ديگر ايراني از تقويم زردشتي گرفته شده (نك : تقويم) كه آغاز كاربرد آن احتمالاً از دوره هخامنشيان (سده 5 قم) و رواج آن از دوران اشكانيان (حدود سده اول ق م) بوده است (بويس، 516). در اواخر دوران ساساني به سبب رعايت نكردن كبيسهها، اول فروردين يا نوروز با ماه ژوئيه رومي در تابستان مقارن شده بود (بيروني، ساقطات، 40). در زماني ميان 507 ـ511 م (بويس، 528) دانشمندان بر آن شدند كه اول آذرماه را كه در آن زمان برابر با اعتدال بهاري بود، نوروز... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آبسالان
در كتاب پهلوي مينوي خرد[1] پرسش نخست بند 99 اين واژه در عبارت زير آمده است:
لاا غصﻠ اكﺯصقﺜ : ضتخقﺜ اضتخدو ﻏ# صدوااصقﺜ مﻫ اكﺯصقﺜ : ضتخقﺜ غصتااا وسوﻏﺯ صدكا خلج : لاا خلضقﺜجو كم صـﺘااصت ها لاا غصل ﺯالا جوغج جغ اتجااصتا.
West اين واژه را rainy (باراني) ترجمه
... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آتشپرستي
آتَشْ پَرَسْتي، عنواني كه غير زردشتيان به دين زردشتي دادهاند. از آنجا كه اهم آيينهاي ديني زردشتيان در حضور آتش انجام ميگيرد، از ديرباز پيروان اين دين را آتشپرست به شمار آوردهاند. در كتابهاي ادب و تاريخ فارسي و عربي آتش پرست معادل زردشتي، مجوس، و آتشپرستي مترادف با دين زردشتي، مجوسيت است. اطلاق اين عنوان احتمالاً از زماني آغاز شده است كه زردشتيان به تأسيس معبد (آتشكده) روي آوردند (نك : آتش، آتشكده)، پيش از آن نويسندگان خارجي پرستش آتش را تنها مشخصة ممتاز اين دين به شمار نياوردهاند. زردشتيان خود هميشه منكر عبادت آتش بودهاند و در معارضاتشان با ... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آتشکده
آتَشْكَده، پرستشگاه زردشتيان كه آتش در جايي خاص از آن قرار دارد و مهمترين آيينهاي ديني در آن و در برابر آتش انجام ميگيرد. زمان آغاز برپاداشتن آتشكده معلوم نيست. ظاهراً زردشتيان از سده 4قم به بعد به تقليد از مردم بينالنهرين به ساختن معبد پرداختهاند. پيش از آن مراسم ديني آنان در فضاي آزاد و به ويژه بر بلنديها انجام ميگرفت. اطلاعات ما درباره آتشكدهها خصوصاً از دوره ساساني و اسلامي است. آتشكدههاي آن دوران معمولاً بناي مكعب گنبدداري بوده كه چهار طاق ناميده ميشده است. مقدسترين قسمت هر آتشكده، جايي كه آتش در آن نگاهداري ميشود، اتاق كوچك مكعب يا مكعب مستطيل شكلي است به نام گنبد (در اصطلاح زردشتيان ايران)، يا آتشگاه (در اصطلاح زردشتيان هندوستان). اصطلاح گنبد در اين مورد در زبان پهلوي نيز رايج بوده است. در آتشكدههاي زردشتيان هند (پارسيان) ديوار ايت اتاق مشبّك است تا ... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آخر هزاره
در ادبيات پهلوي، دربارهء روزگار دشوار و زمانهء بد نوشتههايي وجود دارد که در آنها از سختي زندگاني و مردم دوران سخن ميرود. چنين اوصافي تاريخ گذشته و مصائب آن را شرح نميدهد، بلکه به آينده بازميگردد و ايام شگفتي را توصيف ميکند که با مفهوم ادوار هزار سالهء زمان و آخر هزاره پيوستگي دارد. بنابر متون پهلوي، زمان و مهلتي که در آن، آفرينش پديد ميآيد و به رستاخيز ميپيوندد، دوازده هزار سال است. در رأس سه هزارهء آخر، سه موعود زرتشتي، يعني هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس ظهور ميکنند. پيش از ظهور هر يک، بدي در زمانه به اوج ميرسد. در بخش اصلي از «ادبيات بدزمانگي»، چنين روزگار سختي توصيف ميگردد. يکي از اين گونه آثار، در دستنويس MU29 [1]، در دنبالهء وصف پرسش و پاسخ زرتشت با اورمزد و بيمرگي خواستن وي ميآيد. بر اين قطعه عنوان آخر هزاره نهادهاند و در زير، ترجمهء آزاد بخش دوم آن[2] نقل ميشود. سخن دربارهء پايان هزاره، يا هزار سالي است که زرتشت پيامبر در آغاز آن ظهور کرده است.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آخرالزمان در آيين زرتشتي
در گاهان (گاثها) كه سرودهاي خود زردشت است و در آنها اصول عقايد وي را ميتوان يافت، اشارة چنداني به پايان جهان نشده است، اما چنين مينمايد كه در بندي از گاهان (يسن 43، بند 3) سخن از مردي است كه در آينده ميآيد و راه نجات را مييابد. اين اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجاتبخشي در پايان جهان است. همچنين در گاهان چند بار به واژة سوشينت (سودبخش) بر ميخوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (سودبخش) برميخوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آذر
آذَر، نام نهمين ماه از سال و سومين ماه از فصل پاييز در سال شمسي در تقويم كنوني ايراني، و نيز نام نهمين روز از هر ماه شمسي در تقويم ايرانيان قديم. آذر (آدُر، در تلفظ فارسي ميانه) به معني «آتش» است كه به عقيده زردشتيان يكي از ايزدان بوده است (نك : آتش). در اواخر دوران ساساني به سبب رعايت نكردن كبيسهها در زماني ميان 507 تا 511م، آذرماه با اعتدال بهاري برابر شده بود (التفهيم، 181؛ همو، الآثار الباقيه، ذيل آذرماه؛ قانون مسعودي، 1/260؛ زيج كوشيار، نسخه برلين، به نقل تقيزاده، گاهشماري، 22، حاشيه 48). در زمان ملكشاه سلجوقي در... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آرامي
آرامی، نام زبان و قومی سامی که سرزمین اصلی آنان احتمالاً شمال عربستان بوده است، اینان در زمانی پیش از سدۀ 12ق م به تدریج به شام و بینالنهرین و اسور و بابل راه یافتند و در این سرزمینها مستقر شدند و توانستند حومتهای کوچک مستقلی در نواحی شام تشکیل دهند. در سدۀ 11ق م حکومت بیت ـ ادینی را در کنار رود فرات تأسیس کردند. در استاد شاهان آسور همچنین از قلمرو سَمْعَل و حکومتهای کوچک دیگر در نواحی حمص و حلب و دمشق و غیره نام برده شده است. این حکومتها پیوسته با شاهان آسور در کشمکش بودند تا سرانجام در سدۀ 9 و 8ق به دست این شاهان از میان رفتند. آرامیان همچنین به صورت قبایل پرقدرتی در نواحی بینالنهرین میزیستند. گرچه حکومتهای محلّی آرامیان از میان رفت، اما نفوذ فرهنگی آنان بر اقوام مجاور برجای ماند.
زبان آرامی یکی از مهمترین اعضای گروه شمالی زبانهای سامی به شمار میرود. این زبان نخست به صورت زبان تکلم و سپس به عنوان زبان کتابت رواج یافت. قدیمترین آثار مکتوب آن کتیبههایی متعلق به سدۀ 9 و 8ق م است که در نواحی شام و بینالنهرین... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آسمان
آسْمان، گنبدي ظاهري که مردم کره زمين در همهجا بر بالاي سر خود مشاهده ميکنند. از ديرباز اقوام و پيروان اديان و طوايف گوناگون را درباره آن باورهاي مختلف بوده است و هست. مقاله مربوط به آسمان داراي 3 بخش است: 1. آسمان در فرهنگ اسلامي، 2. آسمان در عقايد زردشتيان، 3. آسمان در عقايد مانويان.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
آييننامه
آيين نامه، در زبان پهلوي آيين نامگ يا ايوين نامگ، عنوان كتابها و رسالاتى به زبان پهلوي درباره آداب و رسوم دربار، مراتب و مقامات بزرگان دولت و نمايندگان طبقات اجتماعى، قواعد و رسوم بازيها و سرگرميها، آداب جنگ، آيينهاي برگزاري جشنهاي ايرانى مانند نوروز و مهرگان و موضوعات دينى، همراه با ذكر اسطورهها، داستانها، لطيفهها و سخنان حكمت آميز. هيچ يك از اين آييننامها به تمامى برجاي نمانده است، اما بعضى از آنها كه جنبه غير دينى داشته، در قرون اوليه اسلامى به عربى ترجمه شده است. يكى از انگيزههاي مهم در ترجمه آنها اين بوده كه فرمانروايان اسلامى، به ويژه خلفاي عباسى، كه در تقليد از رسوم حكومتى و درباري ساسانى مىكوشيدند، بتوانند از آنها بهره گيرند.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
اباليش
اَبالیش، زردشتی مسلمان شدهای که در قرن 3ق/9م میزیسته و در نزد مأمون خلیفه عباسی (خلافت: 198 تا 218ق/814-833م) و با حضور قاضی و وزیر اعظم او با آذرَ فَرْنْبَغ پسر فرخزاد که پیشوای زردشتیان در آن زمان بوده، مناظره دینی کرده است. شرح این مناظره در رساله کوچکی به زبان پهلوی (فارسی میانه) به نام گُجَسْتَگ ابالیش به روایت زردشتیان نقل شده و اطلاعات مربوط به ابالیش منحصراً مأخوذ از این رساله است. به علت ابهام الفبای پهلوی، صورت درست این نام را نمیدانیم. از آنجا که ابالیش با لقب گجستگ (ملعون) ذکر شده، باید این اسم نام وی پس از گرویدن به اسلام باشد و احتمالاً صورت صحیح آن عبداللـه است که تسمیه نو مسلمانان بدان معمول بوده است (دو مناش، 11). به تصریح گُجستگ ابالیش (چاچا، 12)، وی پیش از گرویدن به اسلام دَیْ اوهْرْمَزْد (دَی هُرمزد) نام داشته و بنا به روایت همین رساله از اهالی استخر فارس... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
باران 1) باران در ایران و افغانستان . در زبانهای ایرانی همهء واژه های دال بر «باران » و «باریدن » از ریشهء ایرانی باستان r
گرچه ساخت ستاک اسم متفاوت است . شکل ستاکی ـ ra ¦ wa * هم در ایرانی باستان ( ra ¦ va اوستایی ) و هم در ایرانی میانه ( ra ¦ ba ختنی w'r سغدی ) و هم در ایرانی جدید ( r ¦ a ¦ g پراچی r ¦ bo سنگلچی wفr وخی ] نیز â ¦ [boronraw ) یافت می شود مشتقی مختوم به § is ـ در بسیاری از گونه های گویشی فارسی جدید «بارش » و در بلوچی § ris ¦ gwa (گذشته از rag ¦ gwa ) هست مشتقی مختوم به n ¦ a ـ نیز در فارسی میانه ran ¦ gwa فارسی جدید «باران » منجی و اشکشمی boron (از فارسی ؟ نیز urnaduk در اشکمشی ) نیز رجوع کنید به استی warun استی ایرون warin (= مصدر) وجود دارد شکلهایی مشتق از ستاکهای مختوم به aka ـ در بلوچی rag ¦ gwa (=مصدر) یدغه o ¦ wجrig پشتو ¦ (w)orya یا ¦ (w)arya و شغنی wareyi دیده می شود. ارموی فقط واژهء فارسی «باران » را دارد ولی فعل ـ r ¦ o ¦ g (در لهجهء برکی برک ) ـ gwar (در لهجهء کنیگورم ) را حفظ کرده است (مثلا رجوع کنید به بیلی ص 278)... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
بخت در لغت، مفهوم و ادبيات فارسي
بخت . 1) در لغت . الف ) لفظ . بخت در فارسی میانه و نو, از وجه ساده و حسی «پاره تکه و بخش » به مفهوم ذهنی ـ فلسفی سرنوشت و تقدیر الهی ـ در برابر کوشش و اختیار بشری ـ گسترش یافته از ریشهء ایرانی باستان ـ bag و هند و ایرانی ـ bhag به معنای بخشیدن (= بخش کردن و قسمت کردن ) است . واژهء مشترک هند و ایرانی ـ baga به معنی خدا و بخشندهء بهرهء نیک (فارسی باستان ـ baga و هندی باستان bhؤga رجوع کنید به کنت ص 199) صفت مفعولی ـ baxta اوستایی به سه معنی : بخت نیک (وندیداد 21 بند 1) بخت بد (تیر یشت بند 23) و پیش آمد و نصیب و سرنوشت (وندیداد 5 بند 9 ویشتاسب یشت بند 38 دارمستتر ج 2 ص 676) و نیز صورت ـ ra d bax اوستایی به معنی «قسمت و سهم » که به صورت «برخ » به فارسی نو رسیده و نیز نامهای باستانی bagabuxىa bagabigna و bagayadi (نام هفتمین ماه سال ) در فارسی باستان و صفت اوستایی a-buxta- g ba (بارتولومه ستونهای 921-923) به معنی «ایزدی بخت » که در بندهش (ص 65) صفت رشته کوههای البرز است همه از همین ریشه و شواهد خوبی برای معنای آن هستند... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
برگوا
سياوش در نامهاي كه به دست رستم براي پدر خود كاووس ميفرستد، از او ميخواهد كه زنهار افراسياب را بپذيرد و خطاب به شاه مينويسد:
گر او را ببخشد ز مهرش سزاست / كه بر مه او چهر او برگواست
شادروان مينوي براساس اغلب نسخههاي معتبر، بيت را به همين صورت آورده و در حاشيه توضيح داده است كه: «در عموم نسخ جز «مب» چنين است. «بر» دوم را آيا ميتوان احتمال بعيدي داد كه با «گوا» يك كلمه مركب درست كرده باشد، برگوا به معني گواه؟ اما بهر صورت محل تأمل است.» در نسخه فلورانس كه در زمان تصحيح داستان سياوش هنوز كشف نشده بود، مصراع دوم چنين است: كه بر مهره او... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
پهلوي
زبان و ادبیات زبان فارسی میانه و ادبیات آن . واژهء پهلوی منسوب به پهلو و برگرفته
از صورت ایرانی باستان ava par است . این واژه در اصل به سرزمین پارت اطلاق می شده
و منسوب به آن در نوشته های مانوی پهلویگ و پهلوانیگ بوده است (آندره آس و هنینگ ص
301ـ303). پهلوی از نظر اشتقاق به معنای زبان پارتی است (لازار 1995 ص 52) و در این
مفاهیم نیز به کار رفته است : لهجه های محلی غرب ایران یعنی لهجه های منطقهء فهله
یا پهله در این مفهوم بیشتر به صورت فهلوی آمده است که در متون عربی به صورت فهلویه
است و جمع آن به فهلویات معروف بوده... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
تحرير آرامي ِ سنگنبشتهء بيستون
سنگنبشتهء سه زبانهء بيستون از اين رو شناخته شده و نامي است که پايهء رمزگشايي دبيرهء ميخي ميباشد. اگر هنوز هرگونه گواهي براي اثبات درستي اين رمزگشايي نياز بود، نسخهء آرامي يافت شده در ميان پاپيروسهاي نامبرده –کهنترين نمونهاي که (به جز خود سنگنبشتهء ميخي) از ترجمهء سامي هر متن ديگري در دست داريم- اين نياز ما را برآورده ميسازد. خود سنگنبشته را داريوش پسر ويشتاسپ در نخستين سالهاي فرمانروايياش –شايد پيش از 510 پ.م.- کند، آنهم بر سينهء صخرهاي تقريباً دست نيافتني بر کنارهء جادهاي که بابل را به هگمتانه (همدان) ميپيوست، و با انگيزهء بزرگداشت اسباب و روشهايي که حاکميتش را استوار نمود. با اين همه، چنين يادمان باشکوهي به خود خود ميتوانست براي پراکنش نام و کارهاي داريوش بسنده باشد، زيرا اگرچه شمار مسافراني که از اين جاده ميگذشتند بيگمان کم نبود، اما سنگنبشته چنان از ديدرس گذرندگان دور بود که کسي از آن فاصله ياراي خواندن متن را نداشت. از اين رو، داريوش دبيران را واداشت تا نسخهها و ترجمههايي از متن سنگنبشته بنگارند و به سرتاسر قلمرو فرمانروايياش بفرستند. در پايان سنگنبشته اشارهاي نهفته است که خوشبختانه عبارت آن به خوبي و به دور از آسيب مانده، اما در ترجمهء شوشي يا ايلامي، دريافت آن دشوار است: «به خواست اهورهمزدا اين نبشتهء من (است) که من کردم. آن را به شيوهاي ديگر نبشتم(؟)... چنان که پيش از من نشده بود... و آن نبشته شد... پس از آن من اين نبشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم و مردم [آن را خواندند]»... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
چند اندرز از دينکرت
يکي از مهمترين و ارجمندترين متون پهلوي مجموعهء دينکرت است. از اين مجموعه که شامل 9 کتاب بوده است، امروز 7 کتاب باقي است که خود دائرةالمعارفي بزرگ از دانستنيهاي مربوط بدين زرتشت و فرهنگ ايران قبل از اسلام است و سرشار از مطالب گوناگون اخلاقي، ديني، علمي و تاريخي است و خصوصاً از اين نظر که خلاصهء بسياري از قطعات گمشدهء اوستا را در بردارد حائز کمال اهميت است.
بنابر روايت خود دينکرت، پس از اينکه اين کتاب از دوران هخامنشيان ببعد چندين بار پراکنده گشت و دوباره تدوين شد، سرانجام بدست آتورپات اِمِتان âtûrpât i êmêtân (= آتورپات پسر اميد) مدون گشت.
... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
چيچست
چيچست (اوستا aēčastač)، درياچهاي اسطورهاي در شرق ايران، در نوشتههاي پهلوي و فارسي به نام درياچهي اورميه (يا کبودان «درياچه تيره آب») واقع در آذربايجان شناخته شده است.[1] در اوستا اين درياچه با چنين عباراتي توصيف شده است: «عميق»، «مزداآفريده» و «با آبهاي گسترده»[2]. در نوشتههاي پهلوي اين درياچه با عنوانهاي؛ «دارندهي آبهاي گرم»[3]، «بيزندگي، که در او هيچ جانمندي نيست»[4]، «دور از پليدي»[5]، و «نمکين»[6] خوانده شده است.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
درباره نام دو سياره در زبانهاي پهلوي و فارسي
اين مقاله كه اميدوارم بر دورههاي انتقالي فرهنگ ايراني پرتوي بيفكند، شامل دو بخش است: بخش اول از سياره زحل (كيوان) گفتگو ميكند و بخش دوم از سياره زُهره (ناهيد).
تازهترين تحقيق درباره نام سيارات در دوره باستان، تا آنجا كه من خبر دارم، تحقيق «اَيْلْ رِسْ» تحت عنوان «معني و مبناي نام سيارات» است كه در 1975 منتشر شده است. قبل از او «آنتوان شِرِرْ» در كتاب خود «اسامي سيارات بين اقوام هندوژرمني» (هايدلبرگ 1953) و قبل از او «و. گوندل» و «هـ . گوندل» (به ياري «ر. بوكر») در مقاله خود تحت عنوان «سيارات» در... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
دينكرد، دانشنامه مزديسنا
دينكرد (تحتاللفظ به معناي اعمال ديني) كه به زبان پهلوي ساساني نوشته شده، خلاصه و چكيده علوم مربوط به دين زردشتي در سده دهم است. مؤلف اين كتاب، آذرباد اميدان، در پايان متن، آن را «دينكرد هزار فصل» مينامد. دينكرد كه ژان دومناش در صفحه عنوان ترجمهاش[1] آن را «دانشنامه مزديسنا» ناميد، بنابر گزارش ا.و.وِست، مشتمل بر حدود 000ر169 واژه است. اين اثر به نُه كتاب، كه از نظر اهميت با هم برابر نيستند، تقسيم شده بود. از ميان اين نه كتاب، كتاب اول و دوم و بخشي از كتاب سوم از ميان رفته است.
آذرباد اميدان –كه شهرتش به خاطر روايتي است كه از
... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
سرودهای پهلوانی (زبور پهلوی)
زبور پهلوی، نامي است براي متني دوازده صفحهاي كه پشت و رويش ترجمهي زبور سرياني به زبان پارسيميانه نوشته شده است. يكي از چهار هيئت آلماني اعزامشده به آسياي مركزي (ن.ك. تورفان) آن را همراه مقداري اسناد ديگر، در بولايغ، منطقهاي نزديك تورفان، در تركستان شرقي (كه امروزه ژينجيانگ اويغور نام دارد و منطقهاي خودمختار در جمهوري خلق چين است) كشف كردند.
بر اين دوازده صفحه (در ابعاد 11 در 6/9 سانتي متر) که در بخشهاي مياني تخريب شده و افتادگي دارد، مزمور 94.18 تا پايان، 7-95.2، 95.7 تا 96.10، 97.12 تا 99.6، 118.124 تا 118.142، 121.4 تا 132.2، 133.2 تا 134.2، 134.9 تا 134.11، 134.11 تا 135.9، 135.9 تا 136.3 ، نوشته شده است. اين دستنوشته احتمالا در سدهي ششم تا هفتم پسازميلاد نوشته شده است و كهنترين گواهي زبانشاسانهي ادبيات پهلوي است
... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
فهرست نسخ خطي اوستا در هند
در سال 1723 ميلادي كساني كه از كتابخانه بادليان در انگلستان بازديد ميكردند، در ديواره تالار كتابخانه كتابي را ميديدند كه با زنجيري محكم به ديوار كتابخانه بسته شده بود. اين كتابي بزرگ بود اما هيچكس در اروپا نميتوانست آن را بخواند. اين نخستين نسخهء خطي اوستا در اروپا و عبارت از يك ونديداد ساه كه در سال 1718 توسط جورج بوچر[1] George Boucher در سورت هندوستان از يك پارسي خريداري و به انگلستان ارسال شده بود.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
فهلويات
فهلويات (مفرد آن: فهلويه، معرّب صورت فارسي پهلوي به معناي اوليه آن يعني «پارتي»)، نامي كه به ويژه بر دو بيتيها و توسّعاً بر اشعاري اطلاق شده كه به طور كلي به گويشهاي كهن نواحي پهله/فهله سروده شدهاند. به روايت ابن مقفّع (در الفهرست، چاپ تجدد، ص 15؛ The Fihrist, tr. Dodge, Vol. I, p. 24)، فهله پنج ناحيه اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، يعني سرزمين ماد را دربرميگرفت (قس خوارزمي، ص 117، كه اين كلمه را به صورت بَهلَه ضبط كرده است). ابن خرداذبه (ص 57) پهله يا فهله را شامل ري، اصفهان، همدان، دينور، نهاوند، مهرجانكَذَك، ماسَبَذان و قزوين دانسته است. كاربرد فهله (فارسي ميانه: pahlav) براي سرزمين ماد به اواخر دوران اشكاني ميرسد (cf. Henning, p. 95). نمونههايي از فهلويات كه در متون فارسي آمده بيشتر به مناطق ياد شده منسوب است. با اين همه، از نظرگاه زبانشناختي، سرزمين فهله را ميتوان تا گيلان گسترش داد. بدين ترتيب فهلويات شامل اشعاري است كه به گويشهاي غربي، مركزي، و شمالي ايران سروده شده است. شاهدي وجود دارد حاكي از آنكه پارهاي دوبيتهاي غنائيِ عاميانه را صوفيان ايرانيِ بغداد در قرن سوم هجري در مجالس سماع، به آواز، ميخواندند. اين دوبيتيها بعيد است كه به زبان عربي بوده باشند و به احتمال قوي همه به گويشهاي محلي ايران بودهاند (شفيعي كدكني، ص 2335-2339). قديمترين نمونه دوبيتي فهلوي، ظاهراً به گويش نهاوندي، به ابوالعبّاس نهاوندي نامي (وفات: 331) منسوب ... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
گجستك اباليش
از متون فارسي ميانه (پهلوي) كه از روزگاران گذشته بجاي مانده يكي رسالهايست بنام «گجستك اباليش» كه در نخستين سالهاي سده سوم هجري قمري نگارش يافته است. موضوع اين رساله شرح مباحثهايست كه ميان يك زردشتي مطرود از جامعه زردشتيان بنام دادهرمز كه بعداً با بياعتنائي بمباني اعتقادات زردشتيان «اباليش» نام گرفته، و پيشواي بنام و بزرگ زردشتيان در آن زمان يعني آذرفرنبغ پسر فرخزاد، بدستور مأمون خليفه عباسي (198-218 هجري = 813-833 ميلادي) و در دربار و حضور خود او و قاضي بزرگ بغداد صورت گرفته است.
«اباليش» كه در استخر بر موبدان زردشتي و بزرگان دانشمندان عرب و يهود و ترسا در بحث پيروزي يافته بدنبال رنجشي از كارگزاران مذهب زردشت، راهي بغداد ميشود و خود را بدستگاه خلافت ميرساند. بر علماي دربار مأمون و همچنين بزرگان يهود و ترسايان چيره ميشود. سپس با تشكيل مجلس مباحثه در حضور مأمون در رد اعتقادات زردشتيان هفت پرسش در ميان ميگذارد كه آذرفرنبغ فرخزادان با كمال مهارت همه را پاسخ گفته، ابطال عقايد او را اثبات و او را شرمسار و مأمون را خوشنود ميسازد بنوعي كه مأمون باو امر ميكند از... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
لهجه آشتياني
آشْتیانی، لهجه، در طبقهبندی لهجههای ایرانی. آشتیانی از زمره لهجههای مرکزی ایران به شمار میآید و با لهجههای وَفْسی و آمُرهای (هـ م) قرابت دارد. در 1335ش این لهجه در 7 محله از بخش غربی آشتیان متداول بود و تنها روستاییانی که بیش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بیش از 500‘1 تن نبود، بدان سخن میگفتند. محتمل است که اکنون تنها شمار اندکی از پیرمردانِ اهل محل این لهجه را بدانند. فارسی به تدریج جای لهجه قدیم را گرفته است. تنها آثار مکتوب قدیمی به این لهجه، اشعار میرزامحمدعلی بلبل آشتیانی (سده 11ق/17م) است که در اصفهان پایتخت صفویان، مستوفی بود. از اشعار او چند نسخه خطی در دست اشخاص است که مهمترین آنها بیاضی است که بیش از 100 سال پیش نوشته شده است. در یکی از اشعار بلبل، سال 1060ق/1650م یاد... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
لهجه آمرهاي
آمُرهای (لهجه)، یکی از لهجههای ایرانی که در دِه آمُره به آن تکلّم میشود. آمُره ده کوچکی است در حدود 30 کیلومتری جنوب شرقی تفرش که از جهت تقسیمات اداری کشوری از توابع بخش خلجستان شهرستان تفرش در استان مرکزی بهشمار میرود. براساس سرشماری آبان 1355، آمره دارای 508 نفر جمعیت و 166 خانوار بوده است (سازمان برنامه و بودجه، 22/28؛ نیز سازمان جغرافیایی کشور، 1/22).
آمره لهجه ویژهای دارد که به لهجه آشتیان و تفرش نزدیک است و از جهاتی مشخصات لهجههای مرکزی ایران و از جهاتی دیگر ویژگیهای لهجههای تاتی را دارد. این لهجه دارای 8 مصوت (a, ā, e, I, o, ö, u, ü) است، و 23 صامت همانند با صامتهای فارسی کنونی دارد. از ویژگیهای این لهجه وجود دو جنس مذکر و مؤنث برای اسما، صفات، ضمایر اشاره سوم شخص مفرد، ضمیر شخصی سوم شخص مفرد و افعال ماضی در سوم شخص مفرد است. نشانه مؤنث عموماً... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
نام خراسان
فصل چهل و هشتم كتاب «ويس و رامين»، اثر فخرالدين گرگاني، رماني كه حاوي ماجراهاي افسانهآميز دوره اشكاني است، با نكتهاي درباره نام سرزمين خراسان آغاز شده كه بسيار درخور تدقيق و تعملق است:
خوشا جايا بروبوم خراسان / درو باش و جهان را مي خورد آسان
زبان پهلوي هر كاو شناسد / خراسان آن بود كز وي خور آسد
خور آسد پهلوي باشد خور آيد / عراق و پارس را خور زو بر آيد
خور آسان را بود معني خور آيان / كجا از وي خور آيد سوي ايران
تعقيدي كه در كلمه خراسان ديده ميشود و يافتن راه حلي، به كمك لغات امروزي زبان فارسي ]خور (وجه امري از مصدر «خوردن» و آسان (سهل)[، البته چيزي نيست جز بازي با كلمات كه در بين شعراي فارسي زبان بسيار متداول است. اما اگر قصد آن باشد كه در اين باره جديتر و عميقتر تأمل شود، ناگزير بايد مفهوم اين كلمه را اساساً در زبان پهلوي جستجو كرد. در اينصورت خراسان مفهومي برابر «خور آيان» (خورشيد در حال آمدن) مييابد،... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
نوشته پهلوي تازهياب در توکيو
کشف خطوط نوشته بزبانهاي پهلوي و سغدي بر لوح چوب عطر بيز موجود در موزه ملي توکيو متعلق به معبد «هوريوجي» بازتاب وسيع در محافل خاورشناسي ژاپن و باختر زمين داشته است. به اين بهانه، نشريه خاورشناسي فرانسه بزودي بررسي تازهاي درباره پيوندها و داد و ستدهاي ميان ايران، آسياي مرکزي و ژاپن منتشر خواهد کرد و توجه بيشتري را در اروپا به اين يافته تازه برخواهد انگيخت.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
نوشتهء پهلوي در گنجينهء «هوريوجي» ژاپون (بخش دوم)
کشف نوشتهء سغدي بر يک لوح چوبي موجود در موزهء ملي توکيو بوسيلهء يک دانشمند جوان ژاپني و رابطهء آن با انتقال فرهنگ و تمدن ايران باستان به ژاپن، واقعيت تاريخي آميخته به رمز و راز مبادلهء فرهنگي ديرين ميان ايران و ژاپن را از نو براي دانشمندان مطرح ساخته است. اهميت اين کشف تا اندازهايست که روزنامهء معتبر يوميوري ژاپن گزارش مشروحي دربارهء آن در صفحهء اول شمارهء 9 مه 1987 خود درج کرده است. آنچه در زير ميآيد برگرفته و گزيده از اين گزارش است.... |
| [ادامه نوشتار] |
| |
يادداشتهاي پهلوي
1) sard
بنا بر متون پهلوي زردشتي درباره جهان پس از مرگ، روان همه درگذشتگان، در سپيدهدم چهارمين روز پس از مرگ، به سوي پل چينوَد ميروند –جايي كه رَشنِ راست، در آن، با ترازوي مينوي خود، اعمال آنان را ميسنجد. اگر رواني درستكار باشد، بيهيچ خطري از پُل ميگذرد و، از آسمانهاي سه گانه كه نماد انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك است، به بهشت عروج ميكند. اين عروج مينوي روان درستكار، چنان كه در عباراتي از دادِستان دينيگ (xxx, 2) آمده است، همچون سفر باشكوه شاهانه، با گردونهاي با شكوه و مجلل صورت ميگيرد[1]. اما، كيفيت عروج هميشه چنين مساعد نيست؛ چون، همانگونه كه از عبارت زير بر ميآيد، روان... |
| [ادامه نوشتار] |
| |